
xa0چند وقتی بود عزرائیل رو به چشم میدیدم واقعی سرتا پا سپید پوش موی سر و صورت سپید بسیار آراسته و زیبا هر جا میرفتم بود هر جا . . . . . فک میکردم فقط من میبینمش به خواهرم گفتم تعجب کرد و بعد گفت منم میبینمش،منم فکر میکردم فقط من میبینمش جالب بود برامون به مامان گفتیم مامان خندید و گفت منم میدیدمش...فقط هم فکر میکردم من میبینمش وقتی به بابا گفتیم xa0خنده ای کردن و گفتن این فلانیهxa0 جالب بود برام هنوز هم وقتی میبینمش یاد مرگ میوفتم و خوشحالم که هرازگاهی میبینمش خوشحالم...
ادامه مطلب