بعد از اینکه رفتم دکتر رفتم پیش یک مشاور
کمی حرف زدم،گفت شوهرتو بیار،ولی میدونستم نمیاد
زیاد راهنمایی خاصی نکرد ولی خب حداقلش اینه که خالی شدم
دو شب بعدش دعوای مفصلی کردیم بهش گفتم تو که اینجوری منم دیگه نمیتونم چرا نمیری تمومش کنی؟ نمیدونم چی شد که یهو موضعش عوض شد،پا شد اومد پیشم نشست نوازشم کرد و منو در آغوش کشید.نمیدونم چی شد که بعد مدتها یک دل سیر گریه کردم.ازم عذر خواهی کرد و ...
چند شب بعدش گفت دوباره کلیه اش درد میکنه.باید آبان میرفت چکاپ و نرفته بود.دو سه روزی همینجور گذست که با اصرار من رفتیم دکتر و بله سنگ دوباره تو حالب گیر افتاده بود
دوشنبه رفتیم عمل کرد و درش آوردن با لیزر
منم که همچنان دل دردم ادامه داره و هیچ فرقی نکرده
ولی هنوز نشده اون مهردادی که من میخوام. نمیدونم چیکار کنم.
خدایا ۱۴۰۲ برای من سال زندگی باشه،امسال خیلی اذیت شدم خیلی
ما را در سایت دسته گل هایی که من به آب میدم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 64