تو این چندسالی که ازدواج کردیم این هشتمین سال نویی هست که کنار همیم...
تو تمام این سالها به یاد ندارم اسفندماه اومده باشه و تو دعوای الکی راه نندازی و تا خود ۱۳ بدر روزها رو زهر مارم نکرده باشی
به یاد ندارم لحظه سال تحویلی بوده باسه و اشک تو چشمای من نبوده باشه...که دست تو دست هم نشسته باشیم و خندون باشیم،که جیگر من خون نباشه
من چرا هنوز دارم با تو زندگی میکنم؟!
چطوری به خودت اجازه میدی با دل و روح و تن من اینجوری کنی نامرد؟
ما را در سایت دسته گل هایی که من به آب میدم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 16