کاموای طفلی

خرید بک لینک

امروز داشتم فکر میکردم بیام یه چیزی بنویسم اینجا

حتی یه مطلب جالب هم به ذهنم رسید

ولی الان هرچی فک میکنم یادم نمیاد چی بود!

بجاش اینو میگم:

آبجی خانوم میخاس برا گل پسر کلاه ببافه به من گفت مدل پیداکن

من یه مدل بهش دادم خوشگل بود مث روباه بود

بافت...بافت...بافت و باز هم بافت...

وقتی کامل شد قشنگ شد اما وقتی گذاشت سر امیرعلی خیلی افتضاح بود!!!!

خلاصه شکافت

به من گفت خودت میشینی یه کلاه میبافی

من یه کلاه بافتم خوشگل

ولی براش کوچیک بود

و باز هم شکافتیم

بعد رفت براش کلاه خرید

و کاموا رو بخشید به من

من نشستم باهاش جوراب بافتم

برام تنگ شد

گفتم میدم به فاطمه(خواهر زاده ام) براش گشاد بود

باز هم شکافتیم

الان نمیدونم سری چندمه این کاموای بنده خدا داره بافته میشه و چه گناهی کرده

اما اگه خدا بخواد جوراب بافیدم و خوچگل شد

پ.ن: من عاشق بافتنی ام درست همون اندازه که از خیاطی متنفرم

دسته گل هایی که من به آب میدم...

ما را در سایت دسته گل هایی که من به آب میدم دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 165 تاريخ: سه شنبه 30 شهريور 1395 ساعت: 2:39

صفحه بندی